ان الحسین مصباح الهدی
يا ربّالحسين
از امام محمد باقر(ع) نقل شده است که: پدرم امام زین العابدین(ع) فرمود: پدرم اباعبدالله الحسین(ع) در روز عاشورا به من فرمود:
اَی بنیَّ! ایّاکَ و ظلم مَن لایجدُ علیک ناصراً الاّ الله جلّ و عزّ
فرزندم! بپرهیز از ظلم نمودن بر کسی که جز خداوند بزرگ مرتبه یار و فریادرسی ندارد.
***
یاد آن شب که بی اختیار بر زبانم جاری شد: الهی بدَم المظلوم...الهی بدَم المظلوم... و هرچه لب به دندان گزیدم، از زبان دلم نیفتاد...
برایت گفتم: این که بنده ایی امرش را به خدا واگذار کند و به او در هر پیشامدی توکل داشته باشد؛ این که از مقام تسلیم به مقام راضی شدن به رضای الهی برسد و... از بندگان دیگر سلب مسئولیت نمیکند و توجیهی برای عمل به هر رفتاری در قبال دیگران نیست.
گفتم مثال بالاتر از این؟ که به حضرت اباعبدالله(ع) خبر رسید: خداوند خواسته است تو را کشته ببیند و اهل بیتت را اسیر؛
که می فرماید: ما خاندانی هستیم که خدای سبحان را میخوانیم، او به ما عطا میکند و چون آنچه را که برای ما ناخوشایند است اراده میفرماید، ما به آنچه او می پسندد خوشنود میشویم.
که در واپسین لحظات قبل از شهادت می فرمود: صبراً عَلی قضائِک یا ربّ!... صبراً عَلی حُکمکَ یا غیاثَ مَن لا غیاثَ لَه... الهی رضیً بقَضائک؛
بالاتر از این که به خواهرش فرمود: زینبم! مرا مقامی است در نزد خداوند که به آن نمیرسم الاّ به شهادت، و تو را مرتبه ایی است نزد او که بدان نمیرسی الاّ به اسارت؟
زینب... همان زینبی که در ظاهر همه چیز خود را، همه کس خود را از دست داده است؛ وقتی آن لعنت شدۀ خدا و رسول گفت:کار خدا را چگونه دیده ایی دربارۀ خاندانت؟ فرمود: ما رأیتُ الاّ جمیلا من بجز زیبایی و نیکویی خداوند چیزی ندیدم؛
همین زینب(س) وقتی به مردم کوفه و شام میرسد به آنها میگوید: دستتان درد نکند که ما را به این مقام رساندید؟ ممنونیم که باعث شدید ما به این وضع دچار بشویم؟... از اینکه باعث شدید نام ما در تاریخ جاودانه شود متشکریم؟ خوب کاری کردید که ارادۀ خداوند را روی زمین جاری کردید؟ ما راضی هستیم به رضای خدا و اصلاً از اول هم قرار بر همین بود و شما مقصر نیستید؟!...
نخیر! زینب حتی سکوت هم نمیکند... حتی سکوت هم نمیکند؛ نباید هم سکوت کند:
ای مردم کوفه! ای انسان های نیرنگ باز بی وفا! آیا بر این کشتگان میگریید؟... شما به آن زنی میمانید که رشتۀ خود را محکم بافت و سپس آن را باز میگشود... در میان شما هیچ خصلتی جز لاف زنی، خودپسندی، کینه توزی و دورویی، تملق و سخن چینی وجود ندارد. شما به سان گیاهی هستید که در مزبله روییده است، شما به نقره ایی میمانید که زینت گور مرده ایی شده است...
شما با این عمل زشت خود جنایتی جانکاه، دردآور، زشت، توانفرسا، ناستوده و بیچاره کننده انجام دادید و ننگ و عار آن، زمین و آسمان را گرفت... پس بدانید که عذاب اخروی به مراتب سختتر و خوارکننده تر است و در آن هنگام شما یار و یاوری نخواهید داشت، هرگز به این مهلتی که دارید دلخوش نباشید و بدانید که خداوند در سزا دادن شتاب نمی فرماید و بیم ندارد که هنگام انتقام بگذرد و او همواره در کمین گناهکاران است...
از حسین(ع) زیاد دم میزنیم اما او واقعاً چقدر در رفتار و کردار ما حضور دارد؟ صداقت و راستی و درستی حسین کجای زندگی ماست؟ او اهل ریا نبود اهل خدعه و نیرنگ نبود؛ و ما گندم نمایان جوفروشی هستیم که ادعا کردن را خوب بلدیم؛ و توسّل به هر وسیله ایی را برای رسیدن به هدف مجاز میدانیم.
از عباس(ع) حرف میزنیم، اما بویی از شرم و حیای او نبرده ایم، مردی و مردانگی فقط لغلغۀ زبانمان است ، غیرت را نمی شناسیم ، وفا را... وفاداری را... فراموش کرده ایم.
گمان میکنیم که ظلم تنها کشتن و سر بریدن است؛ که به خدای احد و واحد قسم اگر مصادیق ظلم را بدانیم، اگر مصادیق حق الناس را بدانیم، یک لحظه از هراس چگونه رد شدن از آن پل آرام نمیگیریم. از حق الله ساده چشم پوشی میکنیم و به گمانمان بسیاری از موارد تنها حق النّفس است و لابد به خودمان مربوط، و غافلیم از اینکه چه حق النّاس عظیمی بر گردنمان خواهد ماند.
چه بر سر ما آمده است که غافلیم از مرگ و فکر میکنیم تا قیامت فرصت داریم؟ که نسبت به خود و دیگران اینطور لاقید و بی تفاوت شده ایم؟ هفتادهزار حجاب که سهل است، چه کرده اییم با دلمان... چه کرده اییم؟...
حسین(ع) چراغ روشن هدایت است و دریغ... دریغ... دریغ... که قائلان بسیار اند و عاملان چه اندک!

